هدف از نوشتن کتاب
هدف من ثبت خاطراتی از یک فرمانده پرآوازه در دوران دفاع مقدس بود که در سالهای جنگ و پس از آن همچنان میاندار بوده و از انقلاب و نظام هیچ سهمی نخواسته و تمام وقت خود و خانوادهاش را برای اعتقاداتش هزینه کرده است.
چرا سردار محمد طالبی
سالها شرکت در نماز جماعت در هر پنج وعده، کوهنوردی بعد از نماز صبح روزهای جمعه، زیارت عاشورا و دعای عهدش ترک نشد. پیادهروی اربعین از در مسجد تا نجف و کربلا را سالهای متمادی است که تکلیف خود کرده و فردی ساده زیست و بسیار مردمی است. ضرورت معرفی این یادگار دفاع مقدس به عنوان یک الگوی حماسی و آیینی برای آیندگان از جمله انگیزههای من برای نوشتن از حاج محمد طالبی بود و همچنین یادآوری رشادتهای رزمندگان کرمانشاه و مردم این استان از دلایل دیگر نگارش این اثر بود.
خاطرات به یادماندنی
با هم که کشتی میرفتیم، مرام، معرفت و روح حماسی حاج محمد طالبی من را مجذوب خود کرد. سابقه رشادتهای او را از سالها قبلتر و از بزرگترها شنیده بودم و به سلام و علیکی با حاجی طالبی خرسند بودم. "ببر کوهستان"، "شیر زرد خمینی"، "عقرب زرد" القابی بودند که سالها رزمندهها به وی داده بودند و رفاقت با این کوه حماسه، آرزوی من و بسیاری از جوانان و نوجوانان شهر بود. با محبتهایش من را روز به روز بیشتر به خود جذب می کرد، بطوریکه در مقطعی از دوران نوجوانی، هر روز خدمت ایشان میرسیدم؛ کوهنوردی، کشتی، زورخانه، پایگاه، هیات و البته در راس همه مسجد و نمازهای جماعت و در پایان هم یک وعده غذا در خدمت او و خانوادهاش بودم. در کنار غذاهای بسیاری که در آن منزل ساده میخوردیم، طعم املتهای معروف منزل حاجی چیز دیگری بود که هیچگاه فراموش نخواهم کرد. منزل این مرد در طول بیش از سی سال که با ایشان رفاقت داشتم، همواره موکبی برای پیر و جوان بود که در آن همیشه باز بود و سفرهاش گسترده، ساده اما پر از صمیمیت. من در حال و هوای حماسه و آیین قد کشیدم و پس از آنکه دستم به نوشتن گرم شد و چند اثر دانشگاهی را تالیف کردم، تصمیم گرفتم تا قلم ضعیف خود را در خدمت ثبت بخشی از خاطرات تاریخ این مملکت قراردهم که شاید تکرار شدنی نباشد. میدانستم که فرصت کم است و زمان درگذر. با سماجت بسیار و با استفاده از لطفی که حاجی در حق من داشت و البته با همکاری دوستانم همچون حاج مسلم امینی، دکتر عباس خاطری و ارسلان جلیلی مصاحبه با حاج محمد طالبی را آغاز کردم. به دلیل اینکه حاجی خیلی زمان برای انجام مصاحبه رسمی نداشت، گاهی در جریان رفت و آمدهای او به شهرهای اطراف، همسفرش میشدیم و خاطرات را ضبط میکردیم. در جریان یکی از این سفرها من از شدت خستگی در مسیر برگشت از همدان در ماشین خوابم برد و او با متانت و مهربانی آی سی رکورد را در دست گرفته و ادامه خاطرات را گفته و ضبط کرده بود. پس از آنکه ماشین ترمز کرد و از خواب پریدم متوجه تواضع کم نظیر و محبت وی شدم و البته بسیار خجالت زده.
رونمایی از کتاب
سرکشی به مناطق عملیاتی دفاع مقدس که برخی از آن نقاط را حاجی بعد از 40 سال دوباره می دید و آدرس های دقیقی که از محل شهادت و استقرار نیروهای خودی و موحل یگان های دشمن میداد تحیر همه همراهان، حتی نیروهای تفحص شهدا را بر انگیخته بود. حافظه بی نظیر او در روایت از عملیات، افراد و جغرافیای مناطق عملیاتی بسیار شگفت انگیز بود. منطقه غرب کشور به گفته استاد حمید حسام «غرب غریب» است. بویژه استان کرمانشاه که در طول سالهای پس از انقلاب نسبت به فرهنگ و داشتههای معنوی این منطقه کم توجهی شده است. این استان جنگ را با تمام وجودش لمس کرده، کوچه و پس کوچههای شهری مانند کرمانشاه شاهد زخمهای بی شمار جنگ است. اما دریغ از تلاش بزرگان، مسئولین و حتی فرماندهان جنگ دیده برای تبیین این مهم. رونمایی کتاب هم از این قاعده کلی تبعیت میکند. از اینکه خاطرات سردار محمد طالبی چاپ شده رزمنده ها خوشحال هستند اما بسیاری اعتقاد دارند که این کتاب تاریخچهای از رشادتهای رزمندها در منطقه غرب است و حاجی از خود چیزی نگفته است. البته این هم از اخلاق حاجی است که از خود و رشادتهایش در آن دوران چیزی نگوید و این تکلیفی است بر عهده همرزمان وی که باید آستین بالا بزنند و به بازگویی خاطرات این مرد بزرگ بپردازند.
انتهای پیام/
نظر شما